من امشب فکر می کنم که ديگه می ميرم
واسه اینکه تورو من از دست دادم
ميخوام بگم پشيمونم از رفتارم
من من تورو عذاب از قصد دادم
این چشمای من می باره هروقت يادم
مياد اون شبا که بوديم هرشب باهم
قلبه منو راحت کردی سرقت بازم
خاطراتو ورق بزن امشب با من
گله نازم گله نازی اين زندگيم شده بازی
واسه اینکه تورو من از دست دادم
ميخوام بگم پشيمونم از رفتارم
من من تورو عذاب از قصد دادم
این چشمای من می باره هروقت يادم
مياد اون شبا که بوديم هرشب باهم
قلبه منو راحت کردی سرقت بازم
خاطراتو ورق بزن امشب با من
گله نازم گله نازی اين زندگيم شده بازی
رفتی تا ابد به خوابو نامت مونده يادگاری
صدای فرياد ما تو شبای ما ميشکوندش سکوت شبو
هروقت ناراحت من بودم ميبوسيدی رويه منو
يادت مياد چه شبايی قدم زديم باهم
يادت مياد چه شبايی می خنديديم باهم
يادت مياد چه شبای که تو قهر می کردی تا من
با شاخه گل بيام پيشت بگم بمون با من
ولی يادم نبود آدما هم يه روز می ميرنو
بايد امشب بايد به سوگه تو بشينمو
تصويره چهره ی ماهت رو نگاهم مونده ثابت
بيا و با تصويرت اين بارصدام کن از پشت قابت
باهم بوديم يه روزی ولی نفهميدم
تورو ميدادمت بازی من می خنديدم
امّا وقتی رفتی تازه فهميدم
بی تو نميتونم باشم من می ترسيدم
تو خيالم می بينم کنارت نشستم
دارم می گم عزيزم عاشقت هستم
ولی تو بهم ميگی غمگين و خستم
چون تو خيالت فقط من با تو هستم
( ببين عزيزم )
حالا که رفتی فهميدم دوستت داشتم
کاش دمه رفتنت رو صورتت بوسه می کاشتم
طمعه دستات رو تنم مونده يادگاری
تو به من قول داده بودی تنهام نميزاری
توی خوابه من هميشه با منی
وقتی بيدارم می شم يه آدم آهنی
عکست رو ديواره اطاق حرف می زد
( چشمات ) به من می گفت بيا نزديکم
بازم حس کردم که دباره کنارمی
از این می ترسيدم که يه وقت پيشه خدا نری
ولی رفتی و ديگه واسم نمونده چاره
جزء اينکه بمونم با اين قلبه پاره
باهم بوديم يه روزی ولی نفهميدم
تورو ميدادمت بازی من می خنديدم
امّا وقتی رفتی تازه فهميدم
بی تو نميتونم باشم من می ترسيدم
تو خيالم می بينم کنارت نشستم
دارم می گم عزيزم عاشقت هستم
ولی تو بهم ميگی غمگين و خستم
چون تو خيالت فقط من با تو هستم
شاهين چشمای تو به من دروغ نميگه هيچوقت
يه آدمه مرده ای واسه ما بدون نيشخند
تو به من گفتی خواموش شده فانوس عشقم
حالا که اون مرده چرا ميگی نابود و تشنم
آخه کدوم خدايی گفته که آسوده بشکن
ببين فضای خونه چقدر آرومه امشب
دوست دارم از آسمون بباره بارونه بيشتر
ولی رفيق به من نگو که آلوده نيستم
چون چهرت خيلی داغونه بنگر
به خودت چون نميبينی جادوی بهتر
اگه خودت نخوای نميميری با روحه محکم
که بگی آرامشه شبو کابوسه پر کرد
تو فصله زندگيتو کردی پاييزه پر درد
مسيره زندگيت يه راه تاريک و پر خم
من خواستم عوض بشم تو يه ثانيه بردم
وگرنه تو زندگی بدونه قافيه مردم
ببين عزيزم من ديگه اون آدم ترسو سابق نيستم
بدون که از مرگ نميترسم و خيلی زود ميام پيشت
آره ميام پيشت
صدای فرياد ما تو شبای ما ميشکوندش سکوت شبو
هروقت ناراحت من بودم ميبوسيدی رويه منو
يادت مياد چه شبايی قدم زديم باهم
يادت مياد چه شبايی می خنديديم باهم
يادت مياد چه شبای که تو قهر می کردی تا من
با شاخه گل بيام پيشت بگم بمون با من
ولی يادم نبود آدما هم يه روز می ميرنو
بايد امشب بايد به سوگه تو بشينمو
تصويره چهره ی ماهت رو نگاهم مونده ثابت
بيا و با تصويرت اين بارصدام کن از پشت قابت
باهم بوديم يه روزی ولی نفهميدم
تورو ميدادمت بازی من می خنديدم
امّا وقتی رفتی تازه فهميدم
بی تو نميتونم باشم من می ترسيدم
تو خيالم می بينم کنارت نشستم
دارم می گم عزيزم عاشقت هستم
ولی تو بهم ميگی غمگين و خستم
چون تو خيالت فقط من با تو هستم
( ببين عزيزم )
حالا که رفتی فهميدم دوستت داشتم
کاش دمه رفتنت رو صورتت بوسه می کاشتم
طمعه دستات رو تنم مونده يادگاری
تو به من قول داده بودی تنهام نميزاری
توی خوابه من هميشه با منی
وقتی بيدارم می شم يه آدم آهنی
عکست رو ديواره اطاق حرف می زد
( چشمات ) به من می گفت بيا نزديکم
بازم حس کردم که دباره کنارمی
از این می ترسيدم که يه وقت پيشه خدا نری
ولی رفتی و ديگه واسم نمونده چاره
جزء اينکه بمونم با اين قلبه پاره
باهم بوديم يه روزی ولی نفهميدم
تورو ميدادمت بازی من می خنديدم
امّا وقتی رفتی تازه فهميدم
بی تو نميتونم باشم من می ترسيدم
تو خيالم می بينم کنارت نشستم
دارم می گم عزيزم عاشقت هستم
ولی تو بهم ميگی غمگين و خستم
چون تو خيالت فقط من با تو هستم
شاهين چشمای تو به من دروغ نميگه هيچوقت
يه آدمه مرده ای واسه ما بدون نيشخند
تو به من گفتی خواموش شده فانوس عشقم
حالا که اون مرده چرا ميگی نابود و تشنم
آخه کدوم خدايی گفته که آسوده بشکن
ببين فضای خونه چقدر آرومه امشب
دوست دارم از آسمون بباره بارونه بيشتر
ولی رفيق به من نگو که آلوده نيستم
چون چهرت خيلی داغونه بنگر
به خودت چون نميبينی جادوی بهتر
اگه خودت نخوای نميميری با روحه محکم
که بگی آرامشه شبو کابوسه پر کرد
تو فصله زندگيتو کردی پاييزه پر درد
مسيره زندگيت يه راه تاريک و پر خم
من خواستم عوض بشم تو يه ثانيه بردم
وگرنه تو زندگی بدونه قافيه مردم
ببين عزيزم من ديگه اون آدم ترسو سابق نيستم
بدون که از مرگ نميترسم و خيلی زود ميام پيشت
آره ميام پيشت
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:28  توسط تنها ترین تنها
|
" />
" />